قرآن کریم سرچشمه زلال معرفت و کتاب نور و هدایت است . این کتاب نورانی ، برنامه سعادت زندگی انسان را در اختیار او قرار می دهد و با معرفی راههای نجات و تبیین آسیب ها ، مسیر رشد و تعالی انسان را فراهم می کند . در شماری از آیات این کتاب نورانی به ویژگی های آزادی خواهان و به ظاهر مجاهدانی پرداخته شده است که در آغاز حرکت خود ، پر جوش و خروش هستند اما در مسیر قیام و انقلاب خود ثابت قدم نیستند . اینان کسانی هستند که در امتحانات مقدماتی ، سرافکنده می شوند و به مقصودی که دارند نمی رسند . در بخشی از سوره مبارکه بقره نگاهی به یکی از این جماعت ها شده است و از آن جا که ما نیز منتظر ظهور و قیام حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء هستیم باید با دقت در این آیات تأمل نماییم تا برای آن حضرت منتظرانی راستین و یارانی حقیقی باشیم . نوشتار حاضر به بررسی این آیات می پردازد.
مقدمه
شناخت ویژگی ها و وظایف منتظران ظهور و بایستگی های انتظار واقعی ، یک تکلیف جدی و ضروری است که همه مشتاقان و آرزومندان حکومت عدل مهدوی باید به آن توجه کنند . در آیات ۲۴۶ تا ۲۵۲ از سوره مبارکه بقره ، خداوند سبحان گروهی از بنی اسرائیل را معرفی می کند که از پیامبر خویش تقاضای تعیین فرمانده برای جهاد در راه خدا می کنند ؛ ولی وقتی فرمانده تعیین می شود باب اعتراض را می گشایند و سرانجام فقط عده کمی از آنها ثابت قدم می مانند . تأمل دقیق در این آیات ما را با آسیب هایی که منتظران امام عصر علیه السلام را تهدید می کند ، آشنا می سازد و ویژگی های منتظران شعاری و منتظران حقیقی را معرفی می کند.
در این مقاله سعی شده است تا با نگاه به مسائل مربوط به امامت ، به خصوص تبیین صفات منتظران ظهور امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء به تفسیر آیات مذکور پرداخته شود. از آن جا که هدف از این مقاله تهیه ره توشه ای برای تبلیغ می باشد ، نکاتی به محضر خوانندگان بزرگوار تقدیم می گردد :
- چون هدف تهیه متن تبلیغی است مبادرت به درج مطالب دقیق پژوهشی و ارجاع به منابع لغوی و … نشده است .
- از آن جا که برداشت های خاص از آیه مستلزم فهم و شناخت کافی از این آیات است متن تفسیر نمونه ، ذیل آیات شریفه به طور کامل آورده شده است و نکات افزوده شده در داخل کادر بسته ، زیر قسمت مربوط تذکر داده شده است .
- مطالب مندرج ذیل این آیات مبارک ، ظرفیت پرورش و توسعه فراوانی دارد و مبلغین گرامی می توانند مناسب با زمانی که در اختیار دارند ، این مجموعه را در پنج تا ده جلسه مطرح کنند .
- هدف اصلی از انتخاب این آیات شریف ، تبیین جایگاه والای انتظار و پرهیز از رفتارهای عجولانه شعاری به جای عملکرد ارزشمند انتظار معرفتی و رفتاری است . بنابراین مبلغ گرامی در کیفیت ورود به بحث و نتیجه گیری کلی باید توجه به این هدف داشته باشند . ان شاء الله مورد رضای حضرت ولی عصر عجل الله فرجه و تأیید ایشان واقع گردد .
آیات
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (۲۴۶) وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ (۲۴۷) وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (۲۴۸) فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (۲۴۹) وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (۲۵۰)
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ (۲۵۱) تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (۲۵۲)
ترجمه
۲۴۶- آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى اسرائيل را بعد از موسى، كه به پيامبر خود گفتند:
” زمامدار (و فرماندهى) براى ما انتخاب كن! تا (زير فرمان او) در راه خدا پيكار كنيم. پيامبر آنها گفت:” شايد اگر دستور پيكار به شما داده شود، (سرپيچى كنيد، و) در راه خدا، جهاد و پيكار نكنيد!” گفتند:” چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم، در حالى كه از خانهها و فرزندانمان رانده شدهايم، (و شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسير شدهاند)؟!” اما هنگامى كه دستور پيكار به آنها داده شد، جز عده كمى از آنان، همه سرپيچى كردند. و خداوند از ستمكاران، آگاه است.
۲۴۷- و پيامبرشان به آنها گفت:” خداوند (طالوت) را براى زمامدارى شما مبعوث (و انتخاب) كرده است،” گفتند:” چگونه او بر ما حكومت كند، با اينكه ما از او شايستهتريم، و او ثروت زيادى ندارد؟!” گفت:” خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشيده است. خداوند، ملكش را به هر كس بخواهد، مىبخشد، و احسان خداوند، وسيع است، و (از لياقت افراد براى منصبها) آگاه است.”
۲۴۸- و پيامبرشان به آنها گفت:” نشانه حكومت او، اين است كه (صندوق عهد) به سوى شما خواهد آمد. (همان صندوقى كه) در آن، آرامشى از پروردگار شما، و يادگارهاى خاندان موسى و هارون قرار دارد، در حالى كه فرشتگان، آن را حمل مىكنند. در اين موضوع، نشانهاى (روشن) براى شماست، اگر ايمان داشته باشيد.”
۲۴۹- و هنگامى كه طالوت (به فرماندهى لشكر بنى اسرائيل منصوب شد، و) سپاهيان را با خود بيرون برد، به آنها گفت:” خداوند، شما را به وسيله يك نهر آب، آزمايش مىكند، آنها (كه به هنگام تشنگى،) از آن بنوشند، از من نيستند، و آنها كه جز يك پيمانه با دست خود، بيشتر از آن نخورند، از من هستند!” جز عده كمى، همگى از آن آب نوشيدند. سپس هنگامى كه او، و افرادى كه با او ايمان آورده بودند، (و از بوته آزمايش، سالم به در آمدند،) از آن نهر گذشتند، (از كمى نفرات خود، ناراحت شدند، و عدهاى) گفتند:” امروز، ما توانايى مقابله با” جالوت” و سپاهيان او را نداريم.” اما آنها كه مىدانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز رستاخيز، ايمان داشتند) گفتند،” چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا، بر گروههاى عظيمى پيروز شدند!” و خداوند، با صابران (و استقامت كنندگان) است.
۲۵۰- و هنگامى كه در برابر” جالوت” و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند:” پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيت كافران، پيروز بگردان! ۲۵۱- سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزيمت واداشتند. و” داوود” (نوجوان نيرومند و شجاعى كه در لشكر” طالوت” بود)،” جالوت” را كشت، و خداوند، حكومت و دانش را به او بخشيد، و از آنچه مىخواست به او تعليم داد. و اگر خداوند، بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نمىكرد، زمين را فساد فرا مىگرفت، ولى خداوند نسبت به جهانيان، لطف و احسان دارد.
۲۵۲- اينها، آيات خداست كه به حق، بر تو مىخوانيم، و تو، از رسولان (ما) هستى.
تفسير
فراز عبرتانگيزى از تاريخ بنى اسرائيل
پيش از آنكه به تفسير اين آيات بپردازيم، لازم است به گوشهاى از تاريخ بنى اسرائيل كه اين آيات ناظر به آن است اشاره كنيم:
قوم يهود كه در زير سلطه فرعونيان ضعيف و ناتوان شده بودند بر اثر رهبريهاى خردمندانه موسى ع از آن وضع اسفانگيز نجات يافته و به قدرت و عظمت رسيدند.
خداوند به بركت اين پيامبر نعمتهاى فراوانى به آنها بخشيده كه از جمله صندوق عهد بود- كه به زودى در باره تاريخچه و محتويات آن بحث خواهيم كرد.
وظایف منتظران ظهور: قوم يهود با حمل اين صندوق در جلوى لشكر يك نوع اطمينان خاطر و توانايى روحى پيدا مىكردند و اين قدرت و عظمت تا مدتى بعد از موسى ع ادامه داشت ولى همين پيروزيها و نعمتها كم كم باعث غرور آنها شد و تن به قانون شكنى دادند، سرانجام به دست فلسطينيان شكستخورده و قدرت و نفوذ خويش را همراه صندوق عهد از دست دادند به دنبال آن چنان دچار پراكندگى و اختلاف شدند كه در برابر كوچكترين دشمنان قدرت دفاع نداشتند تا جايى كه دشمنان گروه كثيرى از آنها را از سرزمين خود بيرون راندند و حتى فرزندان آنها را به اسارت گرفتند.
اين وضع سالها ادامه داشت تا آنكه خداوند پيامبرى به نام” اشموئيل” را براى نجات و ارشاد آنها برانگيخت آنها نيز كه از ظلم و جور دشمنان به تنگ آمده بودند و دنبال پناهگاهى مىگشتند گرد او اجتماع كردند و از او خواستند رهبر و اميرى براى آنها انتخاب كند تا همگى تحت فرمان و هدايت او يك دل و يك رأى با دشمن نبرد كنند تا عزت از دست رفته را باز يابند.
اشموئيل كه به روحيات و سستهمتى آنان به خوبى آشنا بود در جواب گفت از آن بيم دارم كه چون فرمان جهاد در رسد از دستور امير و رهبر خود سرپيچى كنيد و از مقابله و پيكار با دشمن شانه خالى نمائيد.
آنها گفتند چگونه ممكن است ما از فرمان امير سرباز زنيم و از انجام وظيفه دريغ نمائيم در حالى كه دشمن ما را از وطن خود بيرون رانده و سرزمينهاى ما را اشغال نموده و فرزندان ما را به اسارت برده است!” اشموئيل” كه ديد جمعيت با تشخيص درد به سراغ طبيب آمدهاند و گويا رمز عقبماندگى خود را درك كردهاند. به درگاه خداوند روى آورده و خواسته قوم را به پيشگاه وى عرضه داشت، به او وحى شد كه” طالوت” را به پادشاهى ايشان برگزيدم.
اشموئيل عرض كرد خداوندا من هنوز طالوت را نديده و نمىشناسم.
وحى آمد ما او را به جانب تو خواهيم فرستاد، هنگامى كه او نزد تو آمد فرماندهى سپاه را به او واگذار و پرچم جهاد را به دست وى بسپار.
طالوت كيست؟
طالوت مردى بلند قامت و تنومند و خوشاندام بود اعصابى محكم و نيرومند داشت از نظر قواى روحى نيز بسيار زيرك، دانشمند و با تدبير بود بعضى علت انتخاب نام طالوت را براى وى همان طول قامت او مىدانند ولى با اين همه شهرتى نداشت و با پدرش در يكى از دهكدهها در ساحل رودخانهاى مىزيست و چهار پايان پدر را به چرا مىبرد و كشاورزى مىكرد.
روزى بعضى از چهار پايان در بيابان گم شدند طالوت به اتفاق يكى از دوستان خود به جستجوى آنها در اطراف رودخانه به گردش در آمد اين وضع تا چند روز ادامه يافت تا اينكه به نزديك شهر” صوف” رسيدند.

دوست وى گفت ما اكنون به سرزمين” صوف” شهر اشموئيل پيامبر رسيدهايم بيا نزد وى رويم شايد در پرتو وحى و فروغ رأى به گم شده خويش راه يابيم، هنگامى كه وارد شهر شدند با اشموئيل برخورد كردند همين كه چشمان اشموئيل و طالوت به يكديگر افتاد ميان دلهاى آنان آشنايى بر قرار شد.
وظایف منتظران ظهوراشموئيل از همان لحظه طالوت را شناخت و دانست كه اين جوان همان است كه از طرف خداوند براى فرماندهى جمعيت تعيين شده هنگامى كه طالوت سرگذشت خود را براى اشموئيل شرح داد گفت اما چهار پايان هم اكنون در راه دهكده رو به باغستان پدرت روانه هستند از ناحيه آنها نگران مباش ولى من تو را براى كارى بسيار بزرگتر از آن دعوت مىكنم خداوند تو را مامور نجات بنى اسرائيل ساخته است طالوت نخست از اين پيشنهاد تعجب كرد و سپس با خوشوقتى آن را پذيرفت اشموئيل به قوم خود گفت خداوند طالوت را به فرماندهى شما برگزيده لازم است همگى از وى پيروى نمائيد و خود را براى جهاد با دشمن آماده سازيد.
بنى اسرائيل كه براى فرمانده و رئيس لشكر امتيازاتى از نظر نسب و ثروت لازم مىدانستند و هيچكدام را در طالوت نمىديدند در برابر اين انتصاب سخت به حيرت افتادند زيرا به عقيده آنها وى نه از خاندان لاوى بود كه سابقه نبوت داشتند و نه از خاندان يوسف و يهودا كه داراى سابقه حكومت بودند بلكه از خاندان” بنيامين” گمنام بود و از نظر مالى تهى دست لذا به عنوان اعتراض گفتند او چگونه مىتواند بر ما حكومت كند ما از او سزاوارتريم؟! اشموئيل كه آنان را سخت در اشتباه مىديد گفت خداوند او را بر شما امير قرار داده و شايستگى فرماندهى و رهبرى به نيروى جسمى و قدرت روحى است كه هر دو به اندازه كافى در طالوت هست و از اين نظر بر شما برترى دارد ولى آنها نشانهاى كه دليل بر اين انتخاب از ناحيه خدا باشد مطالبه كردند.
اشموئيل گفت نشانه آن اين است كه تابوت (صندوق عهد) كه از يادگارهاى مهم انبياء بنى اسرائيل است و مايه دلگرمى و اطمينان شما در جنگها بوده در حالى كه جمعى از فرشتگان آن را حمل مىنمايند به سوى شما باز مىگردد و چيزى نگذشت كه صندوق عهد بر آنها ظاهر شد آنها با ديدن اين نشانه فرماندهى طالوت را پذيرفتند.
” طالوت” زمام كشور را به دست گرفت!
” طالوت” فرماندهى سپاه را به عهده گرفت و در مدتى كوتاه لياقت و شايستگى خود را در اداره امور مملكت و فرماندهى سپاه به اثبات رسانيد سپس آنها را براى مبارزه با دشمنى كه همه چيز آنها را به خطر انداخته بود دعوت كرد و به آنها تاكيد كرد تنها كسانى با من حركت كنند كه تمام فكرشان در جهاد باشد و آنها كه بنائى نيمهكاره يا معاملهاى نيمه تمام و امثال آن دارند در اين پيكار شركت نكنند. به زودى جمعيتى به ظاهر زياد و نيرومند جمع شدند و به جانب دشمن حركت كردند.
وظایف منتظران ظهور: بر اثر راهپيمايى در برابر آفتاب همگى تشنه شدند، طالوت براى اين كه به فرمان خدا آنها را آزمايش و تصفيه كند گفت به زودى در مسير خود به رودخانهاى مىرسيد خداوند بوسيله آن شما را آزمايش مىكند كسانى كه از آن بنوشند و سيراب شوند از من نيستند و آنها كه جز مقدار كمى ننوشند از من هستند! همين كه چشم آنها به نهر آب افتاد خوشحال شدند و به سرعت خود را به آن رسانيدند و سيراب گشتند. تنها عده معدودى بر سر پيمان باقى ماندند.
وظایف منتظران ظهور: طالوت متوجه شد كه لشكر او از اكثريتى بى اراده و سست عهد و اقليتى از افراد با ايمان تشكيل شده است از اين رو اكثريت بى انضباط و نافرمان را رها كرد و با همان جمع قليل با ايمان از شهر بيرون آمد و به سوى ميدان جهاد پيش رفت.
سپاه كوچك” طالوت” از كمى نفرات متوحش شده به طالوت گفتند ما توانايى در برابر اين سپاه قدرتمند را نداريم اما آنها كه ايمان راسخ به رستاخيز داشتند و دلهايشان از محبت خدا لبريز بود، از زيادى و نيرومندى سپاه دشمن و كمى عده خود نهراسيدند، با كمال شجاعت به طالوت گفتند: تو آنچه را صلاح مىدانى فرمان ده ما نيز همه جا همراه تو خواهيم بود و به خواست خدا با همين عدد كم با آنها جهاد خواهيم كرد، چه بسا جمعيتهاى كم كه به اراده پروردگار بر جمعيتهاى زياد پيروز شدند و خدا با استقامت كنندگان است.
طالوت با آن عده كم اما مؤمن و مجاهد آماده كارزار شد، آنها از درگاه خداوند در خواست شكيبايى و پيروزى كردند، همين كه آتش جنگ شعلهور شد،” جالوت” از لشكر خويش بيرون آمد و در بين دو لشكر مبارز طلبيد، صداى رعبآور وى دلها را مىلرزاند و كسى را جرأت ميدان رفتن او نبود. در اين ميان نوجوانى به نام” داوود” كه شايد بر اثر كمى سن براى جنگ هم به ميدان نيامده بود، بلكه براى كمك به برادران بزرگتر خود كه در صف جنگجويان بودند از طرف پدرش ماموريت داشت، ولى با اين حال بسيار چابك و ورزيده بود، با فلاخنى كه در دست داشت يكى دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب كرد كه درست بر پيشانى و سر” جالوت” كوبيده شدند و او در ميان وحشت و تعجب سپاهيانش به زمين سقوط كرد و كشته شد، با كشته شدن جالوت ترس و هراس عجيبى به سپاهيانش دست داد و سرانجام از برابر صفوف لشكر” طالوت” فرار كردند و بنى اسرائيل پيروز شدند.
اكنون به تفسير آيات باز مىگرديم :
در نخستين آيه، روى سخن را به پيغمبر اكرم ص كرده، مىفرمايد:” آيا نديدى جمعى از اشراف بنى اسرائيل را بعد از موسى ع كه به پيامبر خود گفتند:
زمامدارى براى ما انتخاب كن تا (تحت فرماندهى او) در راه خدا پيكار كنيم؟” (أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ).
واژه” ملاء” در لغت به معنى اشياء يا اشخاصى است كه چشم را پر مىكند و شگفتى بيننده را برمىانگيزد، به همين جهت به جمعيت زيادى كه داراى رأى و عقيده واحدى، باشند ملا گفته مىشود، و نيز به اشراف و بزرگان هر قوم و ملتى” ملا” مىگويند، زيرا هر كدام از اين دو گروه به خاطر كميت يا كيفيت خاص خود چشم بيننده را پر مىكند.
همان طور كه قبلا اشاره شد، اين آيه اشاره به جمعيت زيادى از بنى اسرائيل مىكند كه يك صدا از پيامبر خويش تقاضاى امير و رهبرى كردند تا بتوانند به فرماندهى او با جالوت كه تمام حيثيت دينى و اجتماعى و اقتصادى آنها را به خطر افكنده بود پيكار كنند.
قابل توجه اينكه آنها براى رفع تجاوز دشمن كه ايشان را از سرزمينشان بيرون رانده بود، مىخواستند مبارزه كنند، در عين حال نام آن را فى سبيل اللَّه (در راه خدا گذاردند) از اين تعبير روشن مىشود كه آنچه به آزادى و نجات انسانها از اسارت و رفع ظلم كمك كند،” فى سبيل اللَّه” محسوب مىشود، علاوه بر اين پيكار مزبور، جنبه دينى و مذهبى نيز داشت.
بعضى نام اين پيامبر را” شمعون” و بعضى” اشموئيل”، و بعضى” يوشع”، ذكر كردهاند، ولى مشهور در ميان مفسران همان اشموئيل است كه عربى آن اسماعيل مىباشد، و از امام باقر ع نيز در روايتى نقل شده است
وظایف منتظران ظهور: به هر حال پيامبرشان كه از وضع آنان نگران بود، و آنها را ثابت قدم در عهد و پيمان نمىديد به آنها گفت:” اگر دستور پيكار به شما داده شود شايد (سرپيچى كنيد و) در راه خدا پيكار نكنيد” (قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا تُقاتِلُوا).
آنها در پاسخ گفتند:” چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم در حالى كه از خانه و فرزندانمان رانده شديم” شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال و فرزندانمان اسير شدهاند (قالُوا وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا).
و به اين ترتيب اعلام وفادارى به عهد و پيمان خود كردند، ولى با اين همه هيچ يك از نام خدا و فرمان او، حفظ استقلال و موجوديتشان، و آزادى فرزندان، نتوانست جلو پيمان شكنى آنها را بگيرد، و لذا در ادامه اين آيه مىخوانيم:
” هنگامى كه دستور پيكار به آنها داده شد جز عده كمى همگى سرپيچى كردند و خداوند به (احوال) ستمكاران آگاه است” و مىشناسد و به آنها كيفر مىدهد (فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ).
بعضى از مفسران، عده وفاداران را ۳۱۳ نفر نوشتهاند، همانند سربازان وفادار اسلام در جنگ بدر
| اين نكته در تمامى داستانهايى كه در قرآن آمده، مشهود است و اختصاصى به يك داستان و دو داستان ندارد، بلكه بطور كلى از هر داستان آن قسمتهاى برجستهاش را كه آموزنده حكمتى يا موعظهاى و يا سنتى از سنتهاى الهيه است كه در امتهاى گذشته جارى شده نقل مىكند، هم چنان كه اين معنا را در داستان حضرت يوسف ع تذكر داده و مىفرمايد:” لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ” «۱» و نيز مىفرمايد:” يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَ يَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ” «۲» و نيز فرموده:” قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ، هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ”. «۳» و آياتى ديگر از اين قبيل. ترجمه الميزان، ج۲، ص: ۴۶۷ و ص : ۴۶۸ در جریان بیعت با امام علی علیه السلام نیز جمعیت فراوانی مشاهده می شود که مشتاقانه بیعت می کنند اما طولی نمی کشد که عهدشکنی ها و بی وفایی ها جلوه گر می شود . امیر المومنین علیه السلام می فرمایند :« فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ [إِلَيَ] كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَايَ مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ [فَسَقَ] قَسَطَ آخَرُونَ كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ [حَيْثُ] يَقُولُ- تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ » نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص : ۴۹ روز بيعت، فراوانى مردم چون يالهاى پر پشت گفتار بود، از هر طرف مرا احاطه كردند ، تا آن كه نزديك بود حسن و حسين عليه السّلام لگد مال گردند، و رداى من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّههاى انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند. امّا آنگاه كه به پاخاستم و حكومت را به دست گرفتم، جمعى پيمان شكستند و گروهى از اطاعت من سرباز زده و از دين خارج شدند، و برخى از اطاعات حق سر بر تافتند گويا نشنيده بودند سخن خداى سبحان را كه مىفرمايد: «سراى آخرت را براى كسانى برگزيديم كه خواهان سركشى و فساد در زمين نباشند و آينده از آن پرهيزكاران است» در جریان بیعت با امام حسین علیه السلام نیز گروهی را می بینیم که با جوش و خروش خود را آماده نصرت و جهاد معرفی می کنند اما سرانجام بسیاری از آنان امام علیه السلام را تنها می گذارند ، چنان که می خوانیم : «« وَ بَلَغَ أَهْلَ الْكُوفَةِ هَلَاكُ مُعَاوِيَةَ فَأَرْجَفُوا بِيَزِيدَ وَ عَرَفُوا خَبَرَ الْحُسَيْنِ ع وَ امْتِنَاعَهُ مِنْ بَيْعَتِهِ وَ مَا كَانَ مِنِ ابْنِ الزُّبَيْرِ فِي ذَلِكَ وَ خُرُوجِهِمَا إِلَى مَكَّةَ فَاجْتَمَعَتِ الشِّيعَةُ بِالْكُوفَةِ فِي مَنْزِلِ سُلَيْمَانَ بْنِ صُرَدٍ فَذَكَرُوا هَلَاكَ مُعَاوِيَةَ فَحَمِدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَقَالَ سُلَيْمَانُ إِنَّ مُعَاوِيَةَ قَدْ هَلَكَ وَ إِنَّ حُسَيْناً قَدْ تَقَبَّضَ عَلَى الْقَوْمِ بِبَيْعَتِهِ وَ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ وَ أَنْتُمْ شِيعَتُهُ وَ شِيعَةُ أَبِيهِ فَإِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّكُمْ نَاصِرُوهُ وَ مُجَاهِدُو عَدُوِّهِ فَأَعْلِمُوهُ وَ إِنْ خِفْتُمُ الْفَشَلَ وَ الْوَهْنَ فَلَا تَغُرُّوا الرَّجُلَ فِي نَفْسِهِ قَالُوا لَا بَلْ نُقَاتِلُ عَدُوَّهُ وَ نَقْتُلُ أَنْفُسَنَا دُونَهُ قَالَ فَكَتَبُوا (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع مِنْ سُلَيْمَانَ بْنِ صُرَدٍ وَ الْمُسَيَّب… .» الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ج۲ ۳۶ كتاب سليمان بن صرد الخزاعي و غيره إلى الإمام الحسين ع ص : ۳۶ |
در هر صورت پيامبرشان، طبق وظيفهاى كه داشت به در خواست آنها پاسخ گفت، و طالوت را به فرمان خدا براى زمامدارى آنان برگزيد و به آنها گفت:” خداوند طالوت را براى زمامدارى شما برانگيخته است (وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً).
وظایف منتظران ظهور: مطابق اين آيه انتخاب طالوت به عنوان زمامدارى و فرماندهى لشكر بنى اسرائيل از سوى خدا بوده و شايد جمله” قد بعث” (برانگيخت) اشاره به همان چيزى باشد كه در شرح اين داستان گذشت كه حوادث غير منتظرهاى طالوت را به شهر آن پيامبر ع و مجلس او كشانيد، و اين انتخاب الهى صورت گرفت، ضمنا از تعبير” ملكا” چنين بر مىآيد كه طالوت، تنها فرمانده لشكر نبود بلكه زمامدار كشور هم بود
از اينجا مخالفت شروع شد، گروهى گفتند:” چگونه او بر ما حكومت داشته باشد با اينكه ما از او شايستهتريم، و او ثروت زيادى ندارد” (قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ).
اين نخستين اعتراض و پيمان شكنى بود كه بنى اسرائيل در برابر آن پيامبر ع كردند، و با اينكه او تصريح كرده بود انتخاب طالوت از طرف خدا است آنها در واقع به انتخاب خداوند اعتراض كردند كه ما از او سزاوارتريم زيرا داراى دو شرط لازم براى زمامدارى هستيم، نسب عالى و ثروت فراوان و همان طور كه قبلا در شرح داستان آمده طالوت جوانى از يك قبيله گمنام بنى اسرائيل و از نظر مالى يك كشاورز ساده بود.
ولى قرآن پاسخ دندان شكنى را كه آن پيامبر به گمراهان بنى اسرائيل داد چنين بازگو مىكند” گفت خداوند او را بر شما برگزيده و علم و (قدرت) جسم او را وسعت بخشيده” (قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ).
اينكه مىبينيد خداوند او را برگزيده و زمامدار شما قرار داده به خاطر اين است كه از نظر هوش و فرزانگى و علم، پر مايه است و از نظر نيروى جسمانى، قوى و پر قدرت.
يعنى اولا اين گزينش خداوند حكيم است و ثانيا شما سخت در اشتباهيد و شرايط اساسى رهبرى را فراموش كردهايد، نسبت عالى و ثروت، هيچ امتيازى براى رهبرى نيست چون هر دو امر اعتبارى و بيرون ذاتى است، ولى علم و دانش و نيروى جسمانى دو امتياز واقعى و درون ذاتى است كه تاثير عميقى در مساله رهبرى دارد. رهبر بايد با علم و دانش خود، مصلحت جامعهاى را كه در رأس آن است تشخيص دهد و با قدرت خود آن را به موقع اجرا در آورد، با علم و تدبير خود نقشه صحيح براى پيكار با دشمن بكشد و با نيروى جسمانى آن را پياده كند.
تعبير به” بسطة” (گسترش) اشاره به اين است كه وسعت وجودى انسان در پرتو علم و قدرت است، هر قدر اينها افزوده شود هستى انسان گستردهتر مىشود.
در اينجا گسترش علم بر گسترش نيروى جسمانى، مقدم داشته شده، زيرا شرط اول علم و آگاهى است.
وظایف منتظران ظهور: ضمنا از اين تعبير استفاده مىشود كه امامت و رهبرى، گزينش الهى است، و او است كه شايستگىها را تشخيص مىدهد، اگر در فرزندان پيامبر اين شايستگى را ببيند امامت را در آنجا قرار مىدهد، و اگر در جاى ديگر، در آنجا قرار مىدهد، و اين همان چيزى است كه دانشمندان شيعه به آن معتقدند و از آن دفاع مىكنند.
سپس مىافزايد:” خداوند، ملك خود را به هر كس بخواهد مىبخشد و خداوند (احسانش) وسيع و گسترده و دانا (به لياقت و شايستگى افراد) است” (وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ). اين جمله ممكن است اشاره به شرط سومى براى رهبرى باشد و آن فراهم شدن امكانات و وسائل مختلف از سوى خدا است زيرا ممكن است رهبرى از نظر علم و قدرت كاملا پر مايه باشد ولى در شرائط و ظرفى قرار گيرد كه هيچگونه آمادگى براى پيشرفت اهداف او نداشته باشد، مسلما چنين رهبرى به پيروزى درخشانى نخواهد رسيد، قرآن مىگويد: خدا حكومت الهى را به هر كس بخواهد مىبخشد يعنى شرائط و وسائل لازم را براى او فراهم مىسازد (اين سخن ممكن است دنباله كلام آن پيامبر باشد و يا از كلام خداوند در قرآن).
| در این آیه دو بار به انتخاب طالوت از طرف خداوند اشاره شده است ولی آن جا که نگاه و معیار انسان الهی نباشد و مسائلی چون مال و سرمایه را ملاک برتری داند خواسته یا ناخواسته لب به اعتراض خواهد گشود . در واقعه غدیر خم گروهی به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله درانتخاب امام علی علیه السلام معترض می شوند و گاهی علت این امر را جوان بودن ایشان معرفی می کنند . در یکی از این اعتراض ها که موجب نزول آیات آغازین سوره معارج گشت چنین می خوانیم : « هنگامى كه رسول خدا ص على ع را در روز” غدير خم” به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت: من كنت مولاه فعلى مولاه” هر كس من مولى و ولى او هستم على مولى و ولى او است” چيزى نگذشت كه اين مساله در بلاد و شهرها منتشر شد” نعمان بن حارث فهرى” خدمت پيامبر ص آمد و عرض كرد تو به ما دستور دادى شهادت به يگانگى خدا و اينكه تو فرستاده او هستى دهيم ما هم شهادت داديم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى ما همه اينها را نيز پذيرفتيم، اما با اينها راضى نشدى تا اينكه اين جوان (اشاره به على ع است) را به جانشينى خود منصوب كردى، و گفتى: من كنت مولاه فعلى مولاه، آيا اين سخنى است كه از ناحيه خودت يا از سوى خدا؟! پيامبر ص فرمود:” قسم به خدايى كه معبودى جز او نيست اين از ناحيه خدا است”. ” نعمان” روى بر گرداند در حالى كه مىگفت اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:” خداوندا! اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو، سنگى از آسمان بر ما بباران”! اينجا بود كه سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را كشت، همين جا آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ نازل گشت”. آنچه را در بالا گفتيم مضمون عبارتى است كه در” مجمع البيان” از” ابو القاسم حسكانى” با سلسله سندش از” امام صادق ع” نقل شده است.» تفسير نمونه، ج۲۵، ص:۷ همچنین امام حسین علیه السلام خطاب به مردم کوفه که خواستار امامت ایشان شده بودند ، چنین مرقوم فرمودند : ِ «فَلَعَمْرِي مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْحَاكِمُ بِالْكِتَابِ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ الدَّائِنُ بِدِينِ الْحَقِّ الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَى ذَاتِ اللَّهِ وَ السَّلَامُ.» الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ج۲ ۳۹ كتاب الإمام الحسين ع إلى أهل الكوفة ….. ص : ۳۸ شاید هدف امام علیه السلام از نوشتن چنین عباراتی اصلاح نگاه مردم کوفه به جایگاه عظیم امامت بوده باشد . |
آيه بعد نشان مىدهد كه گويا بنى اسرائيل هنوز به ماموريت طالوت از سوى خداوند حتى با تصريح پيامبرشان اشموئيل، اطمينان پيدا نكرده بودند و از او خواهان نشانه و دليل شدند،” پيامبر آنها به آنان گفت، نشانه حكومت او اين است كه صندوق عهد به سوى شما خواهد آمد كه در آن آرامشى از سوى پروردگارتان براى شما است، همان صندوقى كه يادگارهاى خاندان موسى و هارون در آن است، در حالى كه فرشتگان آن را حمل مىكنند، در اين موضوع، نشانه روشنى براى شما است، اگر ايمان داشته باشيد” (وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).
نكته ها:
۱- تابوت يا صندوق عهد چه بود؟
” تابوت” در لغت به معنى صندوقى است كه از چوب مىسازند و اينكه مىبينيم به صندوق نقل و انتقال جنازهها تابوت مىگويند به همين مناسبت است، اما بايد توجه داشت كه معنى اصلى تابوت اختصاصى به مردگان ندارد بلكه هر گونه صندوق چوبى را شامل مىشود.
در باره اين كه تابوت بنى اسرائيل و به عبارت ديگر” صندوق عهد” چه بوده و به دست چه كسى ساخته شد و محتويات آن را چه چيز تشكيل مىداد در روايات و تفاسير ما و همچنين در كتب” عهد قديم” (تورات) سخن بسيار است و از همه روشنتر چيزى است كه در احاديث اهل بيت ع و گفتههاى بعضى از مفسران مانند ابن عباس آمده است و آن اينكه:” تابوت” همان صندوقى بود كه مادر موسى او را در آن گذاشت و به دريا افكند و هنگامى كه به وسيله عمال فرعون از دريا گرفته شد و موسى را از آن بيرون آوردند هم چنان در دستگاه فرعون نگهدارى مىشد و سپس به دست بنى اسرائيل افتاد، بنى اسرائيل اين صندوق خاطرهانگيز را محترم مىشمردند و به آن تبرك مىجستند.
موسى در واپسين روزهاى عمر خود الواح مقدس را كه احكام خدا بر آن نوشته شده بود به ضميمه زره خود و يادگارهاى ديگرى در آن نهاد، و به وصى خويش” يوشع بن نون” سپرد و به اين ترتيب اهميت اين صندوق در نظر بنى اسرائيل بيشتر شده و لذا در جنگهايى كه ميان آنان و دشمنان واقع مىشد آن را با خود مىبردند، و اثر روانى و معنوى خاصى در آنها مىگذارد، و لذا گفتهاند تا هنگامى كه اين صندوق خاطرهانگيز با آن محتويات مقدس در ميانشان بود، با سربلندى زندگى مىكردند، ولى تدريجا مبانى دينى آنها ضعيف شد و دشمنان بر آنها چيره شدند و آن صندوق را از آنها گرفتند، اما” اشموئيل” طبق آيات مورد بحث به آنها وعده داد كه به زودى صندوق عهد، به عنوان يك نشانه بر صدق گفتار او به آنها باز خواهد گشت.
از جمله” فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ” بر مىآيد كه اولا صندوق عهد، همان طور كه گفتيم محتوياتى داشت كه جمعيت بنى اسرائيل را آرامش مىبخشيد و در حوادث گوناگون نفوذ معنوى و اثر روانى در آنها داشت” فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ” و ثانيا قسمتى از يادگارهاى خاندان موسى و خاندان هارون نيز بعدها به محتويات آن افزوده شده بود.
وظایف منتظران ظهور: بايد توجه داشت كه” سكينة” از ماده” سكون” به معنى آرامش است و منظور از آن در اينجا آرامش دل و جان مىباشد.
” اشموئيل” به بنى اسرائيل خاطر نشان ساخت كه صندوق عهد بار ديگر به ميان شما باز مىگردد و آرامش از دست رفته خود را خواهيد يافت و در حقيقت صندوقى كه علاوه بر جنبه معنوى و تاريخى چيزى بالاتر از پرچم و شعار براى بنى اسرائيل بود و وجود آن را نشانه استقلال و موجوديت خود مىدانستند و با مشاهده آن به ياد تجديد دوران عظمت پيشين مىافتادند، به آنها باز مىگشت، طبيعى است اين بشارت بزرگى براى بنى اسرائيل محسوب مىشد.
| آیات آغازین سوره مبارکه قصص داستان ولادت حضرت موسی لیه السلام را نقل می کند . یکی از نکات مهم در این آیه شریفه این است که گرچه بازگشت تابوت سکینه را یک نشانه الهی معرفی می کند ، اما آیه چنین پایان می یابد : إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ . در آیه ۸۶ سوره مبارکه هود نیز می خوانیم : بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظٍ . بنابراین تا ایمان وارد قلب انسان نشود ، برترین آیات و نشانه های الهی در قلب او اثر نمی کند و نمی تواند در کنار حجت الهی قرار گیرد . |
۲- منظور از حمل كردن فرشتگان (تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ) چيست؟
چگونه فرشتگان صندوق عهد را آوردند؟ در پاسخ اين سؤال نيز مفسران سخنان بسيار گفتهاند، از همه روشنتر اينكه: در تواريخ آمده است هنگامى كه” صندوق عهد” به دست بت پرستان فلسطين افتاد و آن را به بتخانه خود بردند، به دنبال آن گرفتار ناراحتيهاى فراوانى شدند، بعضى گفتند اينها همه از آثار” صندوق عهد” است لذا تصميم گرفتند آن را از شهر و ديار خود بيرون بفرستند، و چون كسى حاضر به بيرون بردن آن نبود، ناچار آن را به دو گاو بستند و آنها را در بيابان سر دادند، اتفاقا اين جريان درست مقارن با نصب” طالوت” به فرماندهى بنى اسرائيل بود، فرشتگان خدا ماموريت يافتند كه اين دو حيوان را به سوى شهر” اشموئيل” برانند هنگامى كه بنى اسرائيل” صندوق عهد” را در ميان خود ديدند، آن را به عنوان آيت و نشانهاى از طرف خداوند بر ماموريت طالوت تلقى كردند.

بنا بر اين گر چه در ظاهر آن دو گاو آن را به شهر آوردند لكن در واقع به وسيله فرشتگان الهى اين كار انجام شد، به همين جهت حمل صندوق به فرشتگان نسبت داده شده است.
وظایف منتظران ظهور: اصولا فرشته و ملك در قرآن و اخبار معنى وسيعى دارد كه علاوه بر موجودات روحانى عاقل، يك سلسله از نيروهاى مرموز اين جهان را نيز در بر مىگيرد.
از آنچه گفته شد به خوبى استفاده مىشود كه با اين نشانههاى اعجاز آميز مساله رهبرى و فرماندهى الهى” طالوت” ثابت شد، اما همانگونه كه از جمله” إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ” استفاده مىشود، باز افراد ضعيف الايمان تسليم حق نشدند و دنباله اين داستان، اين حقيقت را آشكار خواهد ساخت.
سرانجام به رهبرى و فرماندهى طالوت تن در دادند و او لشكرهاى فراوانى را بسيج كرد و به راه افتاد، در اينجا بود كه بنى اسرائيل در برابر آزمون عجيبى قرار گرفتند بهتر است اين سخن را از زبان قرآن در ادامه اين آيات، بشنويم، مىفرمايد:
” هنگامى كه طالوت (به فرماندهى لشكر بنى اسرائيل منصوب شد و سپاهيان) را با خود بيرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را با يك نهر آب امتحان مىكند، آنها كه از آن بنوشند از من نيستند و آنها كه جز يك پيمان با دست خود، بيشتر از آن نچشند از منند” (فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ).
در اينجا لشكريان طالوت در برابر آزمون بزرگى قرار گرفتند، و آن مساله مقاومت شديد در برابر تشنگى، و چنين آزمونى براى لشكر طالوت- مخصوصا با سابقه بدى كه براى بنى اسرائيل در بعضى جنگها داشتند- ضرورت داشت، چرا كه پيروزى هر جمعيتى، بستگى به مقدار انضباط و قدرت ايمان و استقامت در مقابل دشمن و اطاعت از دستور رهبر و فرمانده دارد.
طالوت مىخواست بداند انبوه لشكر تا چه اندازه، فرمان او را اطاعت مىكنند، به ويژه اينكه آنها با ترديد و دودلى و حتى اعتراض، رهبرى او را پذيرفته بودند، گر چه در ظاهر تسليم شده بودند ولى شايد هنوز در باطن، شك و ترديد بر دلهاى آنها حكومت مىكرد، به همين دليل مامور مىشود كه آنها را امتحان كند، تا روشن شود، آيا اين سربازان كه مىخواهند در برابر شمشير آتشبار دشمن بايستند، توانايى تحمل مقدارى تشنگى را دارند يا نه؟
ولى اكثريت آنها- همانطور كه در شرح داستان قبلا خوانديم و در آيه مورد بحث به طور فشرده به آن اشاره شده از بوته اين امتحان سالم بيرون نيامدند، چنان كه قرآن مىگويد:” آنها همگى جز عده كمى از آنها، از آن آب نوشيدند” (فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ).
و به اين ترتيب، دومين تصفيه در ارتش طالوت انجام يافت، زيرا” تصفيه اول” همان بود كه به هنگام اعلام بسيج عمومى گفته بود كسانى كه تجارت يا بناى نيمهكاره و امثال آن دارند، همراه من نيايند.
سپس مىافزايد:” هنگامى كه او (طالوت) و افرادى كه به وى ايمان آورده بودند (و از بوته آزمايش سالم به در آمدند)، از آن نهر گذشتند گفتند: امروز ما (با اين جمعيت اندك) توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم” (فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ).
وظایف منتظران ظهور: اين جمله به خوبى نشان مىدهد كه همان گروه اندك كه از آزمايش تشنگى سالم به در آمدند همراه او حركت كردند، ولى همانها نيز وقتى فكر كردند كه به زودى در برابر ارتش عظيم و نيرومند جالوت قرار مىگيرند فريادشان از كمى نفرات بلند شد و اين سومين مرحله آزمايش بود، زيرا تنها گروه كوچكترى از اين گروه اندك، اعلام آمادگى و وفادارى كامل كردند، چنان كه قرآن در ادامه اين آيه مىفرمايد:” آنها كه مىدانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز رستاخيز و وعدههاى الهى ايمان داشتند) گفتند: چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا بر گروههاى عظيمى پيروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت كنندگان) همراه است” (قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ).
اين جمله به خوبى نشان مىدهد كسانى كه ايمان راسخ به روز رستاخيز داشتند به بقيه هشدار دادند كه نبايد به” كميت” جمعيت نگاه كرد، بلكه بايد” كيفيت” را در نظر گرفت، زيرا بسيار شده كه جمعيت كم از نظر نفرات، اما با كيفيتى بالا، از جهت ايمان و اراده و تصميم و متكى به عنايات الهى به اذن اللَّه بر جمعيتهاى انبوه پيروز شدند.
بايد توجه داشت كه” يظنون” در اينجا به معنى” يعلمون” مىباشد، يعنى كسانى كه به رستاخيز، يقين داشتند و وعدههاى الهى را در مورد پاداش مجاهدان راستين مىدانستند (زيرا ظن در بسيارى از موارد به معنى يقين به كار مىرود و اگر آن را به معنى گمان هم بدانيم باز بى تناسب نخواهد بود زيرا مفهوم آيه چنين مىشود كه گمان به رستاخيز تا چه رسد به علم و يقين، انسان را در برابر اهداف الهى مصمم مىسازد همانگونه كه گمان به منافع، در كارهاى مهم همچون كشاورزى و تجارت و صنعت صاحبان آنها را مصمم مىكند.
در باره اينكه چرا به روز قيامت، روز لقاى پروردگار گفته شده در ذيل آيه ۴۶ همين سوره به مقدار كافى بحث كرديم.
| بیان علامه در المیزان و استاد قرائتی در تفسیر نور چنین است که جنود طالوت سه طایفه شدند : طایفه ای که آب نوشیدند که «لیس منی» و طایفه ای که آب ننوشیدند که «و من لم یطعمه فانه منی» و طائفه سوم، آنهايى بودند كه مشتى آب برداشتند، اینان نه از طالوت بودند و نه بيگانه از او، بلكه با آزمايشى ديگر وضعشان روشن مىشود . در روایتی از امام باقر علیه السلام می خوانیم : في تفسير العياشي عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام في قول الله: إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي فشربوا منه الا ثلثمائة و ثلثة عشر رجلا، منهم من اغترف، و منهم من لم يشرب، فلما برزوا قال الذين اغترفوا لا طاقة لنا اليوم بجالوت و جنوده قال الذين لم يغترفوا «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ». تفسير نور الثقلين، ج۱، ص: ۲۴۹ عن حماد بن عثمان قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: لا يخرج القائم في أقل من الفئة، و لا يكون الفئة أقل من عشرة آلاف. تفسير نور الثقلين، ج۱، ص: ۲۴۹ شایسته است در اینجا یادی از علمدار با وفای کربلا کنیم که گرچه نهیی در نوشیدن آب نداشت اما از آب علقمه ننوشید . علامه مجلسی می فرماید : أقول و في بعض تأليفات أصحابنا أن العباس لما رأى وحدته ع أتى أخاه و قال يا أخي هل من رخصة فبكى الحسين ع بكاء شديدا ثم قال يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِينَ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ فذهب العباس و وعظهم و حذرهم فلم ينفعهم فرجع إلى أخيه فأخبره فسمع الأطفال ينادون العطش العطش فركب فرسه و أخذ رمحه و القربة و قصد نحو الفرات فأحاط به أربعة آلاف ممن كانوا موكلين بالفرات و رموه بالنبال فكشفهم و قتل منهم على ما روي ثمانين رجلا حتى دخل الماء. فلما أراد أن يشرب غرفة من الماء ذكر عطش الحسين و أهل بيته فرمى الماء و ملأ القربة و حملها على كتفه الأيمن و توجه نحو الخيمة فقطعوا عليه الطريق و أحاطوا به من كل جانب بحار الأنوار (ط – بيروت) ج۴۵ ۴۱ و ۴۲ |
در آيه بعد، مساله رويارويى دو لشكر مطرح شده، مىفرمايد:” به هنگامى كه آنها (لشكر طالوت و بنى اسرائيل) در برابر جالوت و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند:
پروردگارا! صبر و استقامت را بر ما فرو ريز و گامهاى ما را استوار بدار، و ما را بر جمعيت كافران پيروز گردان” (وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ).
” برزوا” از ماده” بروز”، به معنى ظهور است، و از آنجا كه وقتى انسان در ميدان جنگ، آماده و ظاهر مىشود، ظهور و بروز دارد به اين كار، مبارزه يا” براز” مىگويند.
اين آيه مىگويد: هنگامى كه طالوت و سپاه او، به جايى رسيدند كه لشكر نيرومند جالوت، نمايان و ظاهر شد، و در برابر آن قدرت عظيم صف كشيدند، دست به دعا برداشتند و از خداوند سه چيز طلب كردند، نخست صبر و شكيبايى و استقامت، در آخرين حد آن، لذا تعبير به” أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً” كردند كه از ماده” افراغ” به معنى ريختن آب يا ماده سيال ديگر از ظرف، به طورى كه ظرف كاملا خالى شود، نكره بودن” صبر” نيز تاكيدى به اين مطلب است.
تكيه بر ربوبيت پروردگار” ربنا” و تعبير به افراغ كه به معنى خالى كردن پيمانه است، و تعبير به” على” كه بيانگر نزول از طرف بالا است و تعبير به” صبرا” كه در اين گونه موارد دلالت بر عظمت دارد، هر كدام نكتهاى در بر دارد كه مفهوم اين دعا را كاملا عميق و پر مايه مىكند.
دومين تقاضاى آنها از خدا اين بود كه گامهاى ما را استوار بدار تا از جا كنده نشود و فرار نكنيم، در حقيقت دعاى اول جنبه باطنى و درونى داشت و اين دعا جنبه ظاهرى و برونى دارد و مسلما ثبات قدم از نتائج روح استقامت و صبر است.
سومين تقاضاى آنها اين بود كه” ما را بر اين قوم كافر يارى فرما و پيروز كن” كه در واقع هدف اصلى را تشكيل مىدهد و نتيجه نهايى صبر و استقامت و ثبات قدم است.
| دعا و مناجات با پروردگار سلاح مومن است و او را برای میدان های دشوار آماده می سازد . امام حسین علیه السلام عصر روز تاسوعا از دشمن امان خواست تا شب عاشورا با اصحابش به نماز و تلاوت قرآن و مناجات با پروردگار بپردازند . امام علیه السلام ظهر عاشورا در میدان جنگ ، همراه با یاران خویش به نماز در اول وقت ایستادند و اینگونه بود که یاران آن بزرگوار ، استقامتی بی نظیر از خود نشان دادند . |
به يقين خداوند چنين بندگانى را تنها نخواهد گذاشت هر چند عدد آنها كم و عدد دشمن زياد باشد، لذا در آيه بعد مىفرمايد:” آنها به فرمان خدا سپاه دشمن را شكست دادند و به هزيمت واداشتند” (فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ).
” و داوود (جوان كم سن و سال و نيرومند شجاعى كه در لشكر طالوت بود) جالوت را كشت” (وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ).
وظایف منتظران ظهور: در اينجا چگونگى كشته شدن آن پادشاه ستمگر به دست داوود جوان و تازه كار در جنگ، تشريح نشده ولى همانگونه كه در شرح داستان آمد با فلاخنى كه در دست داشت، يكى دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب كرد كه درست بر پيشانى و سر جالوت كوبيده شد و در آن فرو نشست و فريادى كشيد و فرو افتاد، و ترس و وحشت تمام سپاه او را فرا گرفت و به سرعت فرار كردند گويا خداوند مىخواست قدرت خويش را در اينجا نشان دهد كه چگونه پادشاهى با آن عظمت و لشكرى انبوه به وسيله نوجوان تازه به ميدان آمدهاى آن هم با يك سلاح ظاهرا بى ارزش، از پاى در مىآيد.
سپس مىافزايد:” خداوند حكومت و دانش را به او بخشيد و از آنچه مىخواست به او تعليم داد” (وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ).
ضمير در اين دو جمله به داوود بر مىگردد كه در واقع فاتح اين جنگ بود.
گر چه در اين آيه تصريح نشده كه اين داوود همان داوود، پيامبر بزرگ بنى اسرائيل، پدر سليمان است، ولى جمله آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ، نشان مىدهد كه او به مقام نبوت رسيد زيرا اينگونه تعبيرات معمولا در باره انبياى الهى است به خصوص كه شبيه اين تعبير در آيه ۲۰ سوره (ص) در باره داوود آمده است، وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ:” پايه حكومت او را محكم ساختيم و به او دانش و تدبير داديم”.
از رواياتى كه در تفسير اين آيه نقل شده، نيز به روشنى استفاده مىشود كه او همان داوود، پيامبر بنى اسرائيل است.
اين تعبير ممكن است اشاره به علم تدبير كشوردارى و ساختن زره و وسائل جنگى و مانند آن باشد كه داوود ع در حكومت بسيار عظيم خود به آن نياز داشت زيرا خداوند هر مقامى را كه به كسى مىسپارد آمادگيهاى لازم را نيز به او مىبخشد.
و در پايان آيه به يك قانون كلى اشاره كرده، مىگويد:” و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند سراسر روى زمين فاسد مىشود، ولى خداوند نسبت به تمام جهانيان، لطف و احسان دارد” (وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ).
خداوند نسبت به جهانيان لطف و مرحمت دارد كه جلو همهگير شدن و همگانى شدن فساد را در روى زمين مىگيرد.
درست است كه سنت پروردگار بر اين قرار گرفته كه در اين دنيا اصل آزادى اراده و اختيار، حكومت كند و انسانها در انتخاب راه خير و شر آزاد باشند ولى هنگامى كه طغيان ستمگران جهان را در معرض فساد و تباهى عمومى قرار دهد خداوند جمعى از بندگان خود را برمىانگيزد و يارى مىكند كه جلو طغيان آنها را بگيرند و حالت اهريمنى آنها را در هم بكوبند و اين يكى از الطاف پروردگار بر بندگان است.
شبيه همين معنى در آيه ۴۰ سوره حج نيز آمده است، مىفرمايد: وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ:” اگر خداوند به وسيله بعضى از بندگان خود، بعض ديگر را دفع نكند، صومعهها و كليساها و معابد يهود و مساجد مسلمين ويران مىگردد”.
و اين آيات، بشارت است براى مؤمنان كه در مواقعى كه در فشار شديد از سوى طاغوتها و جباران قرار مىگيرند در انتظار نصرت و پيروزى الهى باشيد.
| با توجّه به آيات گذشته معلوم مىشود كه عوامل پيروزى در چند چيز است: ۱- رهبر توانا و لايق. «زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» ۲- پيروان مؤمن. «قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ» ۳- توكّل. «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ» ۴- صبر و استقامت. «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا» ۵- انگيزهى الهى داشتن. «وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ» تفسير نور، ج۱، ص: ۳۹۹ |


یک دیدگاه